سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 22

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

محمد خوارزمشاه در 612 آن را نابود كرد . بنابه گفتهء ابن اثير « 1 » و محمد بن احمد النسوى « 2 » در اين مرحله هندوستان با مغولان كه خوارزمشاه و خانوادهء او را از خراسان بيرون راندند و او را همه‌جا تعقيب كردند تا پس از مرگش پسر وى جلال الدين را كه مقاومت مىكرد شكست دادند و به آن طرف رود سند راندند تماس پيدا مىكند ، جلال الدين به مولتان و دهلى مقر ناصر الدين قباجه و ايلتتمش مىرود و از آنها يارى مىطلبد اما آن دو از ترس هجوم مغول ناجوانمردانه او را نوميد مىكنند . با اينهمه قباجه نتوانست از هجوم اين قوم مأمون باشد و در سال 621 به محاصرهء ايشان افتاد و عاقبت هم رقابت ايلتتمس و قباجه منجر به سقوط او گرديد ( 625 ) نويسندهء ما كه در سلك كسان قباجه بود از اين حادثه جان بدر برد و همانگونه كه در مقدمهء جوامع نوشته است به صف حواشى سلطان غالب پيوست . وى يك بار در لباب الالباب و دوبار در جوامع الحكايات به شرح ويرانى خراسان و ديگر سرزمين‌ها در زمان خلافت الناصر پرداخته است . « و در آن وقت كه كفار تتاراباد اللّه خضراء هم هجومى كردند و آن جماعت كه مقدمهء يأجوج و مأجوج‌اند روى به تخريب بلاد اسلام نهادند و تمامت بلاد ماوراء النهر و خراسان و جبال و عراق و غزنين و آذربايجان و اران از آسيب صولت ايشان خراب شد حضرت جلت مدينة السلام از ضرر ايشان مصون ماند و آن جمله از ميامن ايام مبارك امير المؤمنين ناصر بود و وفات او شب يكشنبه بود سلخ ماه رمضان سنهء اثنين و عشرين و ستمأيه »

--> ( 1 ) - كامل ابن اثير جلد دوازدهم ص 333 تحت وقايع سال 617 هجرى ( 2 ) - سيره جلال الدين منكبرنى ص ص 38 ، 43 ، 45 ، 48 ، 55 ، 83 - 94 همچنين حاشيهء ص 17 س 24 - 29